تو قد كشيدي ولي بزرگ نشدي
خوب كه نگاه كني ، با هزار من ادعا به وعده يك آبنبات چوبي بي صدا مي شوي
داد هم كه مي زني از روي دادخواهي نيست ، چرا كه وقتي بغض مي شود در همان گلو مي ماند
نهايت عقده مي شود ، مي داني به صاحب چنين كرامتي چه مي گويند ؟
عقده اي / آري عقده اي داد مي زند ، فقط داد
تلخ است ولي حقيقت ، حقيقت محض / كار از يكجا اشكال دارد
راه حل كه پيش كشي ، حتي اشكال را هم نمي داني
هميشه درون ماشين نشسته اي و به شلوغي بد و بي راه مي گوئي
غافل از اين كه شلوغي يعني (( تو ))
شايد منتظري تا روزي ، كسي ، دق الباب كند ، ولي كدام در ؟
در باز شود كه چه ؟ حسن نباشد ؟ قبول /كه باشد ؟حسين ؟
حسين تو چه شكلي است ؟
به قول آن لطيفه رايج اين روزها : حساب باز نكرده منتظري تا جايزه را برده و كامروا شوي
خوب كه بنگري ،خوب خوب / بي غل و غش ، فارغ از كينه
آن كه سوار است يكي است مثل تو / نيست ؟ / كجائي است پس ؟
او جواز جولان گرفت ، مگر نه ؟؟؟/آن مجوز را كه داد ؟؟
از سكنه كرات ديگر ؟؟/آري
تو مي خواني كه من مي نويسم و گر نه ....
چقدر خود را بزرگ مي داني و لايق همه چيز
بزرگ نشدي اما ... اما ... لايق همه چيز !!!
تو نمي داني و من بيشتر از تو /همه چيز آشفته
آشفته بازار / اينجاي تو هيچ كجا نيست
جائي هم اگر باشد ، تو كجائي هستي ؟
بلند بگو / مردباش يا در عين زن بودن مي تواني مرد باش
خجالت مي كشي ، مي دانم / تو جاي خود را دوست داري ؟؟
خدائي .... جاي .... خود را .... دوست داري ؟؟؟
تو خانه را دوست داري ، قبول / خيابان را چه ؟
تو همه را براي همه مي خواهي ؟/ مي خواهي ؟؟
مردم بد شده اند / اين را هميشه مي گوئي
نمي گوئي ؟؟/ همه خوبند ؟؟
پس اين همه ميله و حصار و دزدگير و بگير و ببند براي كيست ؟
اين جمله (( اين روزها آدم بايد كلاهش را بگيرد تا باد نبرد)) براي كدام باد است ؟
تو كلاهت را گرفتي ؟/ انصافا تو خودت يكي از آن (( بادها )) نشدي ؟
نشدي ؟/ مي خواهي سركه باشي يا شراب ؟؟؟
اصلا تو آب زلالي / زلالي ؟؟
قبول / راه به كجا داري كه نگندي ؟
گودال شده اي / باوركن
يادت هست ؟/ اين را سالها پبش نوشتي
يادت هست ؟/ (( فكر كردن كافي نيست به فكر باش ))
آري گودال شده اي / اين را چه ؟؟
سالها پيش خواندي / يادت هست ؟؟
(( هيچ كس در گودال حقيري مرواريدي صيد نخواهد كرد ))
از من بشنو .... شنوا باش / گودال نباش
دريا باش
|